یا رب نظری کن که جانم به لب آمد



یا رب نظری کن که جانم به لب آمد
آوای نسیم سحرم رفت و شب آمد
این افق خورشیدکه درحال غروب است
آن پیک تو هر لحظه به پی طلب آید
از بدو ظهورم همه تا پای غروبم
با دفتر ودیوان و بحکم منتصب آ ید
ای صاحب هستی تورحم کن زدرخویش
چونکه تو گما شتی به قهر غضب آید
من عاشق کویم همه در جستجویم
امید که سراغم ز شور و شعب آید
ریـگـی نـیـوز

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

از تمامی دوستان محترم متشکریم