تقدیم به برادرم شهید عبدالمالک و یاران با وفایش


از درون سياهي بپا خاستيكه مردي به بالاي خورشيدنعره زد،‌نعره بر حاكم شببر صف خفته جانان خروشيددر بر سركشان ، همچون آتشفشاندر دل موج ظلمت چو خورشيدتا بريزد به هم، كاخ ظلم و ستمنور حق بر شب تيره پاشيداو بلال زمان بودنغمه‌خوان اذان بوددشمن جان ظالميار مستضعفان بودقهر بوذر، حلم جابرعزم سلمان ز رزمش عيان بودآن سرافراز ، بود عبدالمالکآنكه سد ره خائنان بوداي برادر، برادر، برادرياد از آن مرد رزمنده آورزنده كن در ديار شهيداننام عبدالمالک دلاورآنكه دامان ، او خشم سوزان اوشعله مي‌زد به جان ستمگرآن كه فرمان او، عزم ياران اوبرده بود خواب اهريمن از سرياد او جاودان بادروح او شادمان بادهمت آن دلاورتوشه رهروان بادخون پاكش ، در رگ مااز پي حفظ قرآن روان بادشيوه او، در ره حقعبرت آموز پير و جوان بادياد او جاودان بادروح او شادمان بادهمت آن دلاورتوشه رهروان باد


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

از تمامی دوستان محترم متشکریم