برادر بی قرار


شب است و چهره ميهن سياهه نشستن در سياهي ها گناهه تفنگم را بده تا ره بجويم که هر کي عاشقه پايش به راهه برادر بي قراره برادر شعله واره برادر دشت سينه ش لاله زاره شب و درياي خوف انگيز و طوفان من و انديشه هاي پاک و پويان برايم خلعت و خنجر بياور که خون مي بارد از دلهاي سوزان برادر نوجوونه برادر غرق خونه برادر کاکلش آتش فشونه تو که با عاشقان درد آشنايي تو که همرزم و همزنجير مايي ببين خون عزيزان را به ديوار بزن شيپور صبح روشنايي برادر بي قراره برادر نوجوونه برادر شعله واره برادر غرق خونه برادر کاکلش آتش فشونه
بدریان ایران

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

از تمامی دوستان محترم متشکریم