دو برادر یکی قهرمان بودی و آزاد ، دیگری غلام و مزدور


دو برادر یکی قهرمان بودی و آزاد ، دیگری غلام و مزدور
قصه ی دو برادر قصه ای مشهور است که دو برابر بودی یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زور بازوی نان خوردی ، یک روزی برادر مزدور خواهان غلامی در کاخ پادشاه از برادر محنت کش و با ایمانش میشود ولی برادرش جواب آتشینی میدهد که بدست خود آهن تفته کردن خمیر به دست بر سینه پیش امیر ؛ این کلام گوهربار به
ظاهر یک جمله است ولی ارزش بالاتر از یک گنچ ، این جمله عبرت است و پند و نصیح برای آنهایی که به مزدوری رژیم آخوندی فخر و ناز میکنند ؛ و به ناموس ملت خیانت میکنند ، برای آنهایی ست که به خاطر قاچاق ده کلیو تریاک کفش های زابلی های خونخوار را پالش میکنند ، برای آنهایی که میخواهند بلوچستان را بفروشند ، برای آنهایی که عزت را به غلامی و نوکری ترجیح میدهند .
آری دو برادر بودی یکی شهید ملا علی جان و دیگری خائن احمد ، ملا علی نور بود ذو اخلاق ؛ کماندر، با ایمان تهجدگذار، شیر بود و دیگری خائن و مزدور و معتاد و شیره ای . ملا علی قهرمان بودی و دیگری گتگی ، ملا علی مردانه و جنگید و شهید شد و دیگری خائن و مزدور شد ، و مردم بلوچستان از نام ملا علی فخر میکنند و از دیگری تنفر. ملا علی شیر بودی و دیگری روباه.
به یاد دارم هنگامیکه دوستان احمد ، برادر ملاعلی که تازه به کوهستانهای بلوچستان آمده بود دیده بودند باور نمیکردند که این برادر ملا علی قهرمان است زیرا چهره ی ملا علی نورانی بود و چهره ی احمد کریه و تاریک ؛ ملا علی ذو اخلاق بود و این بی اخلاق و عصبی ، حتی چند بار دوستان او را دیده بودند که مخفیانه از قرص های نشه دار استفاده میکنند. و چندین بار دستگیر شد و محاکمه شد ولی عبرت نکرد.
در آخر خطاب به احمد :
ای احمد تو را خدای اگر انتقام خون برادرت را نمگیری که توسط زابلی ای جنایتکار ناجوانمردانه به شهادت رسید ؛ اگر به سرزمینت خدمت نمیکنی ، اگر از ناموس صحابه دفاع نمیکنی ، تو را خدای به قطره ی خود برادر ملا علی جان خیانت نکن ، از رشادت و دلاوری ملاعلی بدنگو و دست از غلامی جنایتکاران زابلی بردار ، فردای روز قیامت به چه ابرویی در مقابل برادرت قرار میگیری که به دشمنانی که برادر را کشته اند ، از آنها حمایت کرده اند.
الله یهدیک الی الحق

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

از تمامی دوستان محترم متشکریم